![]() |
![]() |
|
| مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من |
|
شمشيرُ از رو بستي، چشمات يه كاسه خونه بزن تا هيچ عقده اي تو اون دلت نمونه شمشيرتو ميبوسم، بزن به قلب ساده ام تا ياد من بمونه دل به چه گرگي دادم بيا، تو راحتم كن، خسته شدم بريدم تو بازيِ كلاغ پر، بي پال و پر پريدم بزن تا زخم كاريت، اين دفعه سر واكنه يا بزنه قيدتو، يا فكر حلوا كنه ژست فداكاري رو نگير كه تكراريه زخم تو رو قلب من، بخواي نخواي كاريه نگو بخاطر من مي خواي ازم جدا شي بيچاره اون دلي كه عزيز اون تو باشي من عشق دستگرميتم، دل از همه بريده شدم اسير چنگ يه گرگ بارون ديده تو مسلك و مرامت عشق و وفا، قبيهه آخه به اشك تمساح، اشكهاي تو شبيهه خوب ميدونم يه روزي سراغمو مي گيري نگرد. بدون. بعدِ من از تنهايي مي ميري شمشيرتو نگه دار، نگي طرف عازمه يه روز واسه خودكشي، شمشير برات لازمه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1 PM توسط سارا |
|
|
خدا ما رو برای هم نمی خواست
فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم می ری و می بینی می رم تو وقتی هستی اما دوری از من نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم نمی گم دلخور از تقدیرم اما تو می دونی چقدر دلگیره این عشق فقط چون دیر باید می رسیدیم داره رو دست ما می میره این عشق تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود خدا ما رو برای هم نمی خواست فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم سارای تنها
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11 AM توسط سارا |
|
زندگی مثل یک جاده می ماند توی یک دشت بزرگ ، که در انتهای آن نوشته شده دور زدن ممنوع! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 8 AM توسط سارا |
|
طرز تهیه ترشی بندریترشی بندری ترشی پر طرفداری است که خیلی هم گران فروخته می شود . طبق دستور العمل زیر از مشابه بازاری آن هم خوش خوراک تر است . خودم درست کرده ام و میتوانم بگویم که ظرف ۳ روز قابل خوردن است . امید وارم شما هم تجربه های خود را با من به اشتراک بگذارید . مواد لازم:یک بسته تمرهندی - پنجاه گرم موسیر - سه عدد هویج - سه عدد خیار - یک لیوان رب انار ترش - سه عدد بادمجان متوسط - یک بوته سیر3-2 شاخه کرفس ،یک کیلو گل کلم ،پنجاه گرم فلفل سبز ریز، نیم کیلو سیب زمینی ترشی ،یک تا دو قاشق سوپ خوری ، ادویه ترشی ،پنج عدد گوجه فرنگی کال ،یک لیوان آب گوجه فرنگی غلیظ یا رب نصف لیوان یک لیوان سبزی معطر خرد شده (نعنا، گشنیز، مرزه، ترخون) طرز تهیه : - فلفل های سبز قلمی را با کمی سرکه و نمک بجوشانید تا نرم شود. - تمرهندی را درون ظرفی ریخته و مقداری سرکه روی آن بریزید و به طور کامل هم بزنید، سپس آن را درون یک صافی بریزید و هسته های آن را جدا کنید. - گوجه فرنگی ها را به صورت نگینی خرد کنید. - هویج ها و سیب زمینی ها و سیرها را پوست بـِکـَنید و ریز خرد کنید. - برگ های کرفس را جدا کنید و آن ها را هم به اندازه هویج خرد کنید. - خیارها را (بدون پوست گرفتن) خرد کنید و در صافی بریزید؛ مقداری نمک روی آن بپاشید و 3-2 ساعت صبر کنید تا آب اضافی آن برود. - موسیرهای خشک را به مدت 6- 5 ساعت در آب خیس کنید، 3-2 بار بشویید، ریشه ها و قسمت های زاید آن را بگیرید و به صورت درسته یا ریز شده استفاده کنید. - بوته های گل کلم را از هم جدا کنید و به طور کامل ریز کنید. - سبزی های معطر خرد شده ی ترشی را با تمامی مواد بالا مخلوط کنید. - بادمجان ها را با پوست یا بدون پوست به صورت دلخواه به شکل حبه قند خرد کنید و با کمی سرکه بجوشانید تا نرم شود؛ سپس به همان صورت که داغ است به بقیه مواد اضافه کنید و به طور کامل مخلوط کنید. - ادویه ترشی ، رب انار، آب گوجه فرنگی غلیظ شده و تمرهندی رقیق شده با سرکه را به مخلوط اضافه کنید. - مخلوط آماده شده را درون ظرف مخصوص ترشی بریزید و سرکه را به آن اضافه کنید تا روی آن را بپوشاند. - نمک را هم به میزان دلخواه به ترشی بیفزایید. استفاده از مقدار بیشتری نمک در صورتی که شور نشود، مدت و کیفیت نگهداری ترشی را بیشتر خواهد کرد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 1 PM توسط سارا |
|
|
مبارز راه روشنایی راهی را که در آن گام می نهد ، می شناسد. همه سنگ ها و پستی وبلندی های زمین فریاد بر می آورند تا به او خوش آمد بگویند. او کوه ها و نهر ها را می شناسد و قسمتی از وجود خودش را در گیاهان و حیوانات و پرندگان دشت می بیند. سپس با ایمان به یاری خداوند و علایم او ، اجازه می دهد افسانه شخصی اش او را به سوی اعمال راهنمایی کند که زندگی برایش مقدر کرده است. برخی شب ها جایی برای خواب ندارد و بعضی شب ها هم از بی خوابی رنج می کشد. مبارز با خود می اندیشد : همین است . من خودم طی کردن این راه را انتخاب کرده ام. ودر این سخنان تمام قدرتش نهفته است:او راه پیش رو را خود انتخاب می کند و بی هیچ گله و شکایتی در آن گام می نهد. از هم اکنون تا صد سال آینده ، جهان به مبارز راه روشنایی کمک میکند و تبعیضی قایل نمی شود. زمین باید تجدید حیات کند. عقاید جدید نیاز به محیط مناسب دارند تا خودنمایی کنند. جسم وروح نیز نیاز به نیروهای جدیدی دارند . آینده از راه می رسد و هر رویایی فرصت دارد مطرح شودودیگران آن را بشنوند. تمام مطالب مهم ، باقی می مانند. و هر مطلب بی فایده ای از بین می رود. اما وظیفه مبارز قضاوت در مورد رویاهای دیگران نیست و او وقتش را برای انتقاد از دیگران تلف نمی کند. برای اینکه به راه خود ادامه دهید نیازی نیست ثابت کنید که راه دیگران اشتباه است. ************************************************************** بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا كرد. روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود.
بانوى خردمند كیفش را باز كرد تا در غذایش با مسافر شریك شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در كیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست كه آن سنگ را به او بدهد.
زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا كند.
بالاخره هنگامى كه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فكر كردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید كه چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9 AM توسط سارا |
|
|
با جان خود هماهنگ شويد و به خواسته هاي درونتان گوش فرا دهيد ، خواسته
هايي كه دسترسي به آن ها آسان و هماهنگ با هدف شما باشد . در وضعيت
بخصوصي جادوي واقعي ، صورت مي گيرد و عملي مي شود . مجبور نيستيد در
موقعيت موجود باقي بمانيد . اين بستگي به تصميم گيري خودتان دارد . « وين داير » |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 10 AM توسط سارا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11 AM توسط سارا |
|
|
در انتخاب همسر نیک سیرت را برگزین.
آنکه نیک صورت را برمی گزیند خرسند می گردد
وآنکه نیک سیرت را برمی گزیند خوشبخت.
خوشبختی والاتر از خرسندی است.
زیرا خرسندی به علت ناپایداری نیکویی صورت زودگذر
وخوشبختی به علت بادوام بودن نیکویی سیرت ماندگار است.
صورت نیکو اگر همراه با سیرت نیکو نباشد دلزدگی وبی میلی رابه همراه دارد
اما سیرت نیکو اگر حتی باصورت نیکوهمراه نباشد علاقه واشتیاق را هرروز
افزون می نماید.
***************************
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک،چرا باید دور تو بگردم. ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم.
چوب و سنگ استخوانهاي ما را ميشكنند اما كلمات قلب ما را
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 3 PM توسط سارا |
|
|
دردهاي من
جامه نيستند
تا زتن درآورم
‹‹چامه وچكامه››نيستند
تا به ‹‹رشته سخن››درآورم
نعره نيستند
تا ز‹‹ناي جان››برآورم
دردهاي من نهفتني
دردهاي من نگفتني
دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده سرودنم
درد مي كند
انحناي روح من
شانه هاي خسته غرور من
تكيه گاه بي پناهي دلم شكسته است
كتف گريه هاي بي بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهاي پوستي كجا؟
درد دوستي كجا؟
اين سماجت عجيب
پافشاري شگفت دردهاست
دردهاي آشنا
دردهاي بومي غريب
دردهاي خانگي
دردهاي كهنه لجوج
اولين قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گِلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم؟
درد
رنگ وبوي غنچهً دل است
پس چگونه من
رنگ وبوي غنچه را زبرگ هاي تو به وتوي آن جدا كنم؟
دفتر مرا
دست درد ميزند ورق
شعر تازه مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف مي زنم؟
درد،حرف نيست
درد،نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا كنم؟...
![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8 AM توسط سارا |
|
|
When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you, Remember, Friend, God Can. وقتي احساس ميکني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد به ياد داشته باش دوست عزيز من خدا مي تواند When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame Remember, Friend, God Can. وقتي احساس ميكني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت به ياد داشته باش دوست عزيز من خدا مي تواند When you think that all is hidden
and no one can see within Remember, Friend, God Can. وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند به ياد داشته باش دوست عزيز من خدا مي تواند And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear Remember my dear Friend God Can. وقتي به انتها مي رسي و گمان ميكني
کسي نيست تا صدايت را بشنود به ياد داشته باش دوست عزيز من خدا مي تواند And when you think that no one can love
The real person deep inside of you Remember my dear Friend, God Does. وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد دوست عزيز من به ياد داشته باش خدا مي تواند. خداجون
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 9 AM توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خطی نیست
نه خطی که طول عمرم را نشان دهد نه خطی که آینده ام را بگوید من تمام خطوط دنیا را در چشمانم پنهان کرده ا م تا از نگاه متعجب کف بین ها دلم خنک شود تنهاترین تنها(سارا) |
| پیوندها |
|
بر باد رفته (کتایون) زیر نهال نارنج نسرین تنها دخترای کوچه پشتی رفتنم را مقصد تقدیر شد(نازگل) مريم پاييزي غريب آشنا (وفا) واگویه های یک کولی جزيره عشق کلبه ی زن و شوهر براي زندگي كردن (نوشين) |
|
RSS
|