تبليغاتX
آرام وآهسته
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

با جان خود هماهنگ شويد و به خواسته هاي درونتان گوش فرا دهيد ، خواسته

 

 

هايي كه دسترسي به آن ها آسان و هماهنگ با هدف شما باشد . در وضعيت

 

 

بخصوصي جادوي واقعي ، صورت مي گيرد و عملي مي شود . مجبور نيستيد در

 

 

موقعيت موجود باقي بمانيد . اين بستگي به تصميم گيري خودتان دارد . 
                                                          

 « وين داير »

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 10 AM  توسط سارا | 

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست
مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست
---   ---    ---    ---    ---    ---    ---    ---    ---
 
 تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی...

www.hamtaraneh.com

 

 www.hamtaraneh.com

 

www.hamtaraneh.com 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11 AM  توسط سارا | 
در انتخاب همسر نیک سیرت را برگزین.
آنکه نیک صورت را برمی گزیند خرسند می گردد
وآنکه نیک سیرت را برمی گزیند خوشبخت.
خوشبختی والاتر از خرسندی است.
زیرا خرسندی به علت ناپایداری نیکویی صورت زودگذر
وخوشبختی به علت بادوام بودن نیکویی سیرت ماندگار است.
صورت نیکو اگر همراه با سیرت نیکو نباشد دلزدگی وبی میلی رابه همراه دارد
اما سیرت نیکو اگر حتی باصورت نیکوهمراه نباشد علاقه واشتیاق را هرروز
افزون می نماید.
 

 

 ***************************

 

 

 

 

 

 

 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک،چرا باید دور تو بگردم. ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

***                        ***                       *** 

 

 

 

 

 

چوب و سنگ استخوانهاي ما را ميشكنند اما كلمات قلب ما را

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 3 PM  توسط سارا | 

www.hamtaraneh.com

دردهاي من
جامه نيستند
تا زتن درآورم
‹‹چامه وچكامه››نيستند
تا به ‹‹رشته سخن››درآورم
نعره نيستند
تا ز‹‹ناي جان››برآورم
دردهاي من نهفتني
دردهاي من نگفتني
دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
من ولي تمام استخوان بودنم
لحظه هاي ساده سرودنم
درد مي كند
انحناي روح من
شانه هاي خسته غرور من
تكيه گاه بي پناهي دلم شكسته است
كتف گريه هاي بي بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهاي پوستي كجا؟
درد دوستي كجا؟
اين سماجت عجيب
پافشاري شگفت دردهاست
دردهاي آشنا
دردهاي بومي غريب
دردهاي خانگي
دردهاي كهنه لجوج
اولين قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گِلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها كنم؟
درد
رنگ وبوي غنچهً دل است
پس چگونه من
رنگ وبوي غنچه را زبرگ هاي تو به وتوي آن جدا كنم؟
دفتر مرا
دست درد ميزند ورق
شعر تازه مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در اين ميانه من
از چه حرف مي زنم؟
درد،حرف نيست
درد،نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا كنم؟...

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8 AM  توسط سارا | 
When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can
.
وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني 
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
 
And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.
وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند.
 
 
خداجون
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 9 AM  توسط سارا | 

 

از خدا خواستم عادت‌های زشت را ترکم بدهد.
خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها کنی.
  

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است.
 
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نيست، آموختنی است. 

گفتم: مرا خوشبخت کن.
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو..
 
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنيايی جدا و به من نزديکترت می‌کند.

  

 از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه، تو خودت بايد رشد کنی.
من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی.

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود: برای اين کار من به تو «زندگی» داده‌ام.
 
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد!
 
منبع : کتاب يک دعای زيبا

 

روان شناسی در ایران باستان
از دو زاویه میتوان به بررسی روان شناسی ایران پرداخت . نخست جنبه الهام بخشی آن است , یعنی درنگ در معانی و مبانی روح و روان , شخصیت و جایگاه انسان و بیماری ها و ناهنجاریها رفتاری او از دیدگاه حکیمان دوران باستان که بی تردید برای نظریه پردازان امروز الهام بخش است , دوم آنکه امروزه بخش زیر عنوان روان شناسی فرهنگی مطرح می شود که مقصود تفاوت فرهنگهای گوناگون و پیامدهای آن بر شخصیت و رفتار انسان است . ما نیز اگر بخواهیم به روان شناسی کنونی ایران , هویت ملی و فرهنگ لازم را ببخشیم , چاره ای به جز پرداختن به گذشته خویش در دو مقطع ایران باستان و ایران اسلامی نداریم .
به دور از هرگونه ملی گرایی و میهن پرستی و تنها بر اساس شواهد فراوان تاریخی و علمی باید اعتراف کرد که تمدن ایران باستان , تمدنی است که سرآمد همه تمدنهای بشری است و در تمامی عرصه های زندگی صاحب رای بوده است . با چنین پیشینه ای جستجوی تاریخچه دانش روان شناسی به لحاظ موضوع مورد مطالعه اش , پدید آیی آن مقارن با پیدایش هشیاری در انسان است , کاری سترگ و یادآور این سخن مولر در تاریخ روانشناسی می باشد که : "عرصه فراروی ما گسترده شده که احاطه بر پهنه آن نومید کننده و درسترسی بر کرانه های آن دشوار است" . حال که این گستردگی تنها یک وجه مساله است و وجه دیگر آن گرد و غبار فراموشی تحریف , درآمیختگی و نابودی است که از پی هزاران سال تاخت و تاز , بر چهره این تمدن کهن نشسته است , برای غلبه بر این ناآگاهی یا دست کم ایجاد شکاف در آن گریزی نیست جز محدود کردن جستار به آنچه باقی است که عموما آثری معدود از آیین دین کهن ایران باستان یعنی زرتشت است تا شاید در آینده با روشهای جدید شواهد بیشتری فراهم آید .
جهان بینی باستان و جایگاه انسان
با پژوهشی چند جانبه و گسترده درباره آیین و عقاید ایرانیان باستان , در مجموع در می یابیم که آنان پیرو آیین یکتاپرستی بوده اند که بر اصل تضاد دو عالم یا همان ناسازگاری دو نیروی مجرد خیر و شر استوار است . نماد این دو نیرو ( سپندمینو و اهریمن ) هرکدام با صفاتی انتزاعی همراهند . به طوریکه سپند مینو به همراه شش امشاسپند ( فرشتگان ) دیگر یعنی سپند مینود : خرد مقدس , اردیبهشت : راستی و درستی , بهمن : منش پاک , شهریور : نیروی چیرگی بر جهان , اسفند پایداری و استواری , خرداد : کمال , امرداد : جاودانگی فضایل یا فروزه های اهورامزدا به شمار می آیند و صفات منفی مقابل آنها تحت عنوان ( کماله دیوان ) از رذایل اهریمن شمرده می شود که مهمترین آنها اکومن ( منش پلید ) در مقابل بهمن و ایندره ( دیو فریفتاری و گمراهی ) مقابل اردیبهشت است . فضایل اخلاقی همانند راست گویی , وفای به عهد , مهر و محبت و . . . راه برخورداری از فروزه های اهورایی و رذایلی چون دروغ , خشم , آز , شهوت و فساد موجب پیوستن به صفات اهریمنی است . لذا گروه نخست به ایزدان و یاران امشاسپندان و گروه دوم تحت عنوان دیو از یاران اهریمن قلمداد می شود .
در اوستا و دیگر متون مزدیسنا از جهان مینوی ( روحانی و معنوی ) و استومند ( جسمانی و گیتیانه ) سخن رفته است . جهان مینوی جهانی است که پیش از آفرینش جهان مادی بوده و پس از پایان آن و بر پایی رستاخیز نیز همچنان خواهد بود . تمامی موجودات چه جاندار و چه بی جان و سرشتها و خصلتها هیاتی نااستومند ( غیر جسمانی ) در جهان مینوی دارند . سپند مینوی و انگره مینوی هریک باطن بخشی از آفرینش هستند و از این روی به عنوان دومینوی آغازین همزاد نام برده می شوند . همچمنین هریک از امشاسپندان , ایزدان و دیوان , مینوی و باطن چیزی به شمار می آیند که در این جهان پیکر مادی می یابند و از آنجا که پیوسته میان خیر و شر مقابله و درگیری است , انسان میتواند با اراده و اختیاری که دارد , در نبرد علیه نیروهای اهریمنی شرکت جوید و با انجام وظایفی که بر عهده دارد ( خویشکاری ) و بهره مندی از صفات اهورایی به سعادت مینویی دست یابد و در سرای دیگر به بهشت اهورایی برسد . همچنین میتواند با پیروی از اهریمن و صفات اهریمنی , ضمن تباهی این جهان , در دوزخ اهریمن جای گیرد . البته جایگاه کسانی که نسبت اعمال نیک و بدشان یکسان است در همیستگان ( برزخ ) خواهد بود .
در هر صورت انسان به عنوان آخرین آفریده خداوند از بالاترین جایگاه برخوردار است و بی آنکه داغ ننگ گناه ازلی بر پیشانی داشته باشد , صرفا برای نبرد با نیرویهای اهریمنی و آبادانی جهان از یک سو و پیوستن به صفات الهی و رسیدن به سعادت مینوی از سوی دیگر است که به این جهان قدم گذارده است . از این روست که آسمان به انسان ( از زبان فردوسی بزرگ ) میگوید :
تو از من به هر باره ای برتری            روان را به دانش همی پروری
پذیرنده هوش و رای و خرد              مر او را دد و دام فرمان برد

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 9 AM  توسط سارا | 

سه لغت مهم كه مي توانيد به شكل يك جمله به خود بگوييد اين است : " بله من مي توانم "

 
 
آزردگی انسان از رویداد ها نیست ، بلکه ناشی از دیدگاه او نسبت به رویدادها است

                                                                
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 9 AM  توسط سارا | 

 

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.

زندگی چون گل سرخی است

پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.

(دکتر علی شریعتی)

 

به امید انکه در زندگی همیشه خارهای هم را تحمل کنیم و بدانیم که ممکن است خار گل سرخ هم  دست ما را بیازارد


               www.jointaranehha.blogfa.com                                    www.jointaranehha.blogfa.com

 

****************************************************************

بچه كه بودم Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
از جريمه هاي نانوشته كه بگذريم,
سلماني و ساعت و سيب
سكه و سلام و سكوت
و سبزي صداي بهار
هفت سين سفره ي من بود
بچه كه بودم
دلم براي آن كلاغ پير مي سوخت
كه آخر هيچ قصه يي به خانه نمي رسيد
بچه كه بودم
تنها ترس ساده ام اين بود
كه سه شنبه شب آخر سال
باران بيايد
بچه كه بودم
آسمان آرزو آبي
و كوچه ي كوتاه مان
پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود

 


 

****************************************************************

 مهم نيست كه بباورهاي عميق و اشتباه چه مدتي با ما بوده اند و يا چه

كسي و يا چه كساني آن ها را به ما قبولانده اند و يا چقدر عميق در ضمير

ناخودآگاه ما ريشه دوانيده است .

مهم اين است كه باورهاي اشتباه و مزاحم را هر قدر هم كه عميق باشند

مي توان از ريشه در آورد و به بيرون پرتاب كرد .

                           

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 2 PM  توسط سارا | 

 


 


امشب ، دست هايم نهايت ندارند . امشب از شاخه هاي اساطيري ميوه مي چيند . امشب ، هر درختي به اندازه ي ترس من برگ دارد . جرات حرف در هرم ديدار حل شد . اي سرآغاز ملون ! چشم هاي مرا در وزش هاي جادو حمايت كنيد .
»
سهراب سپهري«

 

 

هرگاه ديدي كه دچار يك نوع رفتار منفي يا مخرب

 

شده اياز خود يك سوال ساده بپرس ! اين فكر ،

 

رفتار و عملم نفي چه فايده اي مي تواند براي تو

 

به همراه داشته باشد  ؟ بعد به سادگي متوجه

 

خواهي شد كه اين منفي ها هيچ ارزشي به تو و

 

زندگي ات اضافه نمي كنند . زندگي تو خيلي

 

با ارزش و والاتر از آن است كه روزهاي عالي ات

 

را با اين رفتارهاي بي فايده و به درد نخور خراب

كني .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 12 PM  توسط سارا | 

خدای خوب و مهربانم

در نا هموراری های مسیر زیستن

همان جاهایی که مسافر داستان رمقی برای حرکت نداشت

تنها تو بودی که امید رفتن را در دلش الهام کردی

و حدیث جاری شدن را در دلش افکندی

آری

تو به او اموختی که در اوج عطش

دلش خوش نشود به رخسار سراب !

 

خدای زیبا و دوست داشتنی من

من   نمی ترسم از آتشی که وجودم را تجزیه می کند و خاکستر آن را باقی می گذارد

از در آمیختن با بیم دهنده هایی که چهره شان شبیه آدم بد های داستان های مادر بزرگ است خیالی ندارم !

من حتی از عدم جاودانگی روحانی خویشتن هم هراسی ندارم

فقط !

فقط می ترسم از شرمندگی در پیشگاه   دیدگان تو !

دیدگانی که از تجسم آن ما را منع کرده ای !

همان هایی که ظلمت کفر را "گاه" به دلم می افکند

 

آری !

من می ترسم مثل پسر بچه هایی که حرف پدرشان را آویزه ی گوش خود نکر ده اند

سرم را در مقبالت پایین بیاورم و و تنها شکایتم سکوتی باشد از سر فریاد !

 

خدای خوبم !

دوست دارم آنقدر برایت بگویم که ...

نه خسته نمی شوم

بگویم از آدم هایی که  قدرتشان را بر چهره ی رنجور جامعه می نمایاندند

و مغرور می شوند به این که چه راحت می توانند روزی خود را بر مردم ببند

 و زیر پرده ی معنویت خون به شیشه کنند

آنها نمی دانند نظاره گرشان در عرش گیتی ،  رزاقی یکتاست و نوازنده ی موسیقی حیات کس دیگریست !

 

خدای نیمه شب های بی صدای من !

تو همان پدری هستی که مسیر هدایت فرزندان را در وصیت نامه ی خود بازگو نمودی 

و آن را به دل آخرین فرزند سر به راه القا نمودی

تا قاصدی باشد برای تکامل یافتن دیگر بچه ها

اما !

من می ترسم همان اولاد نا اهلی باشم که منکر هدایت پدر می شود

فرزندی که آیین کنعان شدن را آموخت "فقط"

همانی که  تنها امیدش به کرامت پدر خویش است !

 

یا  علی کل شی قدیر !

تو می دانی هر آنچه که در چشمه سار وجودم جاری می شود

و از سخصیتی که گاه در وجود من متولد می شود آگاهی

نوزادی که همیشه شیطان می خوانمش !

همان رفیق روزهای سیاه و گاه سفید من  که اندام خود را بر بوم نوشته های من طراحی می کند

و سارق آرامش افکار وا ژه ها می شود !

خدای من سایه اش را از سرم کوتاه کن

تا پرتوی خورشید تو نوازشگر دست نوشته هایم شود

نه آتش شومینه ی خانه مان !

و تو می شناسی

گلبرگی را که حرارت نفس هایش گرما بخش سردی خیال من است

همان که طرح اندامش تحرک و جنب و جوش را به خیال خسته ام عرضه می کند

و ندای آغاز را با تارهای صدایش می نوازد !

خدایا !

چنان طراوتی به آن ببخش

که آسمان با دیدنش هوس نکند که ابری شود  "دیگر"

بارخدایا !

مرا آن گونه ساز که لایق پرستش تو شوم

و

تکمیلمان کن !

تا این گونه تتمه ی افکارمان خالی شود ! 

 

 

 خواب

يكي يه شب ميخوابه وخواب خدا رو ميبينه

خواب ميبينه كه خدا هميشه همراه اونه

 

تو جاده هاي زندگي خدا مي رفته پابه پاش

كنار رد پاي اون پاي خدا تو جاده هاش

 

يه روز به فكرش ميرسه پشت سرش نگاه كنه

جاي پاي خودش را از مال خدا جدا كنه

 

به زندگي ديروزش يه نگاه خوب ميكنه

ولي با ديدن يه چجيز خيلي تعجب ميكنه

 

جاده هاي سختي رو كه دوباره از نو ميبينه

ميفهمه كه فقط تو اون روزا جاي پاي اونه

 

با يك زبون گله مند وآه وشكوه شديد

ميخاد خدا بدونهكه جاي پاي اونو نديد

 

رو ميكنه سوي خدا كلي شكايت ميكنه

كم شدن جاپاها رو بازم حكايت ميكنه

 

ولي خدا ندا ميده كه اين نه رسم ديدنه

اوني كه تو ديده بودي فقط جاي پاي منه

 

فكر ميكني تو سختيها تو تنهايي راه اومدي

نه بلكه پيش مشكلات تو خيلي كوتاه اومدي

 

اون روزاي سخت ستم من توي آغوش خودم

از روي پلهاي بلا تنها عبورت ميدادم

 

دست تو ،تو دستاي من ،پاهاي تو رها بودن

هر دو پاهات تو مشكلات از رو زمين جدا بودن

 

حالا ببين كه حتي باز تو جاده هاي مشكلات

تو روي دستاي منو منم هميشه پابه پات

 شعر از ثنا دوست خوبم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 9 AM  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خطی نیست
نه خطی که طول عمرم را نشان دهد
نه خطی که آینده ام را بگوید
من
تمام خطوط دنیا را
در چشمانم پنهان کرده ا م
تا از نگاه متعجب کف بین ها
دلم خنک شود
تنهاترین تنها(سارا)

نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل بهمن 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
پیوندها
بر باد رفته (کتایون)
زیر نهال نارنج
نسرین تنها
دخترای کوچه پشتی
رفتنم را مقصد تقدیر شد(نازگل)
مريم پاييزي
غريب آشنا (وفا)
واگویه های یک کولی
جزيره عشق
کلبه ی زن و شوهر
براي زندگي كردن (نوشين)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان